محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2344
مرآة البلدان ( فارسى )
آن مىشود اگر مجرائى ظاهر به درياى بزرگ نداشته باشد يا بايد خود بزرگ شود يا لا محاله از مجراى زيرزمينى به جاى ديگر رود . غافل از اينكه در هواى گرم خشك دشت قبچاق و اطراف خيوه و مملكت خوارزم همانقدر آب كه جيحون و سيحون وارد بحيرهء خوارزم مىكند همانقدر هوا به واسطهء ابخره جذب مىنمايد . از بحيرهء خوارزم تا قندز در جيحون به خوبى مىتوان كشتيرانى كرد . قوافل بالاتر از نقطهء رودخانهء آقسرا كه عبارت از آبهاى قندز و طالقان باشد به واسطهء معبر و گدار عبور مىكنند اما بعد از داخل شدن به رودخانهء آقسرا محال است به واسطهء گدار كسى بتواند عبور نمايد . عرض رودخانه به اختلاف اماكن مختلف است . مثلا در زير خواجه صالح دو هزار و پانصد پا عرض دارد و عمق او نيز به اختلاف تا نه پا مىباشد . اغلب سالها از قندز به بالا جيحون يخ مىبندد به طورى كه به آسانى قوافل از روى آن عبورومرور مىنمايند . اما در بعضى سالها كه سرما در اين نواحى شدت دارد تمام جيحون از سرچشمه تا مصب منجمد مىگردد و اين فقره نادر است . جيحون موافق اطلاعات تاريخى و نقشههائى كه از قديم و جديد در دست داريم و به موجب تقرير مسافرين فهميده كه بدان نواحى رفتهاند بهترين راه است چه از براى تجارت و چه براى مسافرت قشون و لشكر - كشى . و به اعتقاد نگارنده كسى كه مالك مجراى جيحون باشد در تمام تركستان و بلخ و افغانستان و خوارزم مىتواند حكمرانى نمايد . از بلخ به طرف بالاى جيحون در سمت شرقى شهر مزبور ناحيهء قندز است و بالاتر از قندز باز در طرف مشرق ، بدخشان است . اگر چه بعضى بدخشان را جزء ناحيهء قندز فرض كردهاند . سمت شمال بدخشان ، ساقيان كه آن را صاقان نيز مىنامند و وخان و درواز و كولاب و حصار مىباشد . طرف شرقى بدخشان پامير است كه طايفهء قرقيز يا كركيز آنجا سكنى دارند . سمت جنوب بدخشان مملكت كافر سياهپوشان است . بدخشان از حيثيت خضارت و نضارت و عذوبت مياه و نمو گياه مشهور است و از فواكه مخصوصا شليل آنجا معروف است . بدخشان را نيز فيضآباد مىگويند . در بدخشان و آن نواحى زلزله